» بوووم

همون‌طور که گفتم ما با خودمون رولت روسی بازی کردیم و همون شلیک اول گلوله خورد به سرمون. من فکر می‌کنم ما باید این بازیو می‌کردیم و من پشیمون نیستم. ولی حالا می‌تونیم زنده بمونیم؟

رولت روسی

» رولت روسی

رولت روسی یه بازی مرگباره که توی اون یه نفر یه فشنگ توی یه شیشلول (Revolver) می‌ذاره و بعد قسمت فشنگ‌خور استوانه‌ای اسلحه رو می‌چرخونه و لوله اسلحه رو به سرش می‌چسبونه و ماشه رو می‌چکونه. در واقع با این کار شانس زنده موندن ۸۳٫۳۳% هست.

Revolver این بازی به شکل‌های مختلفی انجام می‌شه. اصلی‌ترینش اینه که بازی دونفره هست و هر کی تو نوبت خودش فشنگ‌خور استوانه‌ای رو می‌چرخونه و شلیک می‌کنه و بازی تا تعداد دور معلومی انجام می‌شه و یا اینقدر انجام می‌شه تا یه نفر بمیره. نوع دیگه‌اش اینه که فشنگ‌خور استوانه‌ای رو فقط دفعه اول می‌چرخونن و دفعه‌های بعد دیگه نمی‌چرخوننش و شلیک می‌کنن. به این ترتیب شانس مرگ، دور اول ۱۶٫۶۷%، دور دوم ۲۰%، دور سوم ۲۵%، دور چهارم ۳۳٫۳۳%، دور پنجم ۵۰% و دور ششم  ۱۰۰% میشه. بازی با تعداد افراد بیشتر و یا تک‌نفره! هم انجام می‌شه.

خب دلیل انجام این بازی هم می‌تونه یکی از اینا باشه: هیجان، احساس نزدیکی به مرگ، خودکشی، نشون دادن شجاعت، همین‌طوری برای خنده و یا مدلی که میگن بازی از اونجا به‌وجود اومده، یعنی اینکه چند نفر آدم مریض، چند نفر دیگه رو مجبور می‌کنن تا بازی رو انجام بدن، و بعد روی نتیجه بازی شرط‌بندی می‌کنن و در ضمن هم از تماشای بازی لذت می‌برن.

تاریخچه این بازی و این‌که چرا اسمش رولت روسی هست خیلی واضح نیست ولی به احتمال خیلی زیاد روسیه کشوری بوده که این بازی توش ابداع شده. یکی از داستان‌ها می‌گه که اولین بار در قرن ۱۹ زندان‌بان‌های روسیه، زندانی‌ها رو مجبور به این بازی می‌کردن و روشون شرط می‌بستن.

رولت روسی با فیلم شکارچی گوزن (The Deer Hunter) بود که به شهرت جهانی رسید. این فیلم در سال ۱۹۷۸ ساخته شد و پنج اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم رو برد. توی این فیلم سه سرباز که توی جنگ ویتنام اسیر شدن، مجبور می‌شن تا این بازی رو انجام بدن تا موقعی که فقط یکیشون زنده بمونه. بعد از این فیلم، پلیس و رسانه‌ها این فیلم رو به خاطر مرگ خیلی از نوجوون‌ها و جوون‌هایی که این بازی رو انجام دادن، مقصر دونست.

شکارچی گوزن۵ اکتبر سال ۲۰۰۵، درن براون انگلیسی (Derren Brown)، شعبده‌باز و جادوگر مشهوری که معروف به ذهن‌خونی هستش، این بازی رو به صورت زنده در شبکه چهار تلویزیون انگلستان انجام داد. البته برنامه با تأخیر خیلی کوچیکی پخش شد تا اگه یه وقت گلوله به سر مبارک آقای براون برخورد کرد، تصویر رو قطع کنن. تو این برنامه براون پنج بار بدون چرخوندن فشنگ‌خور استوانه‌ای شلیک می‌کنه که دفعات اول و دوم و چهارم به خودش شلیک می‌کنه و دفعه سوم و پنجم رو به یه کیسه‌ی شن! که دفعه پنجم هم گلوله شلیک می‌شه. در واقع یک نفر دیگه هم توی این برنامه هستش که از بین ۱۲۰۰۰ نفر که درخواست کردن انتخاب شده و گلوله رو تو اسلحه می‌ذاره و براون سعی می‌کنه با خوندن ذهن اون بفهمه گلوله رو کجا گذاشته. خب خیلی‌ها واقعی بودن این برنامه رو باور نمی‌کنن، خود منم نظر خاصی ندارم. این برنامه رو می‌تونید اینجا ببینید.

منابع: + + و عکس‌ها از ویکی‌پدیا

پی‌نوشت: امروز روز انتخابات ریاست جمهوریه… خب شاید این پست خیلی به امروز بی‌ربط باشه و بسوزه. ولی من فکر می‌کنم این روزها ما ملت ایران داریم با خودمون رولت روسی بازی می‌کنیم.

کامنت وارده: این کامنت و این کامنت از متولد سرطان رو خیلی دوست دارم و ارزش خوندن داره. از نوشته‌های من که خیلی بهتره.

» آمار

طبق پیش‌بینی «وزارت فراوانی» بازده پوتین در آن فصل صد و چهل و پنج میلیون جفت تخمین زده شده بود. رقم بازده واقعی شصت و دو میلیون برآورد شده بود. اما وینستون در بازنویسی این پیش‌بینی، رقم را تا پنجاه و هفت میلیون پایین آورد تا جای این ادعا باقی بماند که از میزان پیش‌بینی‌شده محصول بیشتری ارائه شده است. در هر صورت، نه شصت و دو میلیون به حقیقت نزدیک بود و نه پنجاه و هفت یا صد و چهل و پنج میلیون. احتمال زیاد داشت که اصولا پوتینی تولید نشده باشد. محتمل‌تر اینکه هیچکس نمی‌دانست میزان تولید چقدر بوده است. دانستن این امر اهمیتی نداشت. آنچه آدم می‌دانست، این بود که در هر فصل تعداد فزون از شماری پوتین بر روی کاغذ تولید می‌شد و شاید نیمی از جمعیت اقیانوسیه پابرهنه بود. این قضیه در مورد هر واقعه بایگانی‌شده، اعم از کوچک و بزرگ، صادق بود. همه چیز در دنیای سایه‌آلودی به محاق می‌رفت که در آن، تاریخ سال هم، دست آخر، نامُتَیقّن شده بود.

۱۹۸۴، جورج اورول، ترجمه صالح حسینی

پی‌نوشت: هرگونه ربط این نوشته به مسائل اخیر به خودتون مربوطه!

» نیش‌ونوش‌های برنامه‌نویسی – قسمت هشتم

توضیح: تصمیم داشتم تمام نیش‌ونوش‌ها رو ترجمه کنم ولی با توجه به سواد من امکان‌پذیر نیست. چون کاری که شروع کردم رو نمی‌خوام نصفه‌نیمه ول کنم، از این بعد فقط اونایی که فهمش آسون‌تره و ترجمه‌اش بهتر از آب در میاد رو ترجمه می‌کنم و هر دفعه هم ده‌تا. توضیح ترجمه هم دیگه نداریم و لینکای مرتبط رو هم توی خود ترجمه‌ها می‌ذارم.

۳۶- استفاده از یک برنامه برای اثبات قضیه چهاررنگ، ریاضیات رو عوض نمی‌کنه. فقط نشون می‌ده که این قضیه که چالش بزرگِ یه قرنه، احتمالاً ربطی به ریاضیات نداره.

۳۹- درباره گرافیک: یه عکس می‌تونه با ده‌هزار کلمه توضیح داده بشه اما به‌سختی می‌شه ده‌هزار کلمه رو با عکس‌ها توضیح داد.

۴۰- دو راه برای برنامه‌های بدون خطا وجود داره؛ تنها سومیه که درست کار می‌کنه.

۴۱- بعضی از زبان‌های برنامه‌نویسی موفق می‌شن که تغییر ایجاد کنن، اما با پیشرفت مقابله می‌کنن.

۴۲- شما می‌تونید دیدِ یک برنامه‌نویس رو با توجه به نگرش اون فرد درباره قدرت زندگیِ مداومِ زبان فرترن بسنجید.

۴۴- بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که تنها اصل کلی تو حوزه کامپیوتر، چرخه واکشی و اجراست.

۴۸- بهترین کتاب در مورد برنامه‌نویسی برای افراد غیرحرفه‌ای آلیس در سرزمین عجایبه؛ اما دلیلش اینه که این کتاب، بهترین کتاب در مورد هرچیزی برای افراد غیرحرفه‌ایه.

۵۷- این که معیارها رو تغییر بدیم تا با برنامه هماهنگ بشن خیلی راحت‌تر از برعکسِشِه.

۵۸- احمق‌ها پیچیدگی رو نادیده می‌گیرن. عملگراها ازش رنج می‌برن. بعضیا می‌تونن ازش دوری کنن. نابغه‌ها حذفش می‌کنن.

۶۷- فکر کن که چه انرژی ذهنی عظیمی صرف شده که یه فرق اساسی بین الگوریتم و برنامه پیدا بشه.

منبع: این‌ها ترجمه‌ای آزاد از مقاله‌ی «Epigrams on Programming» نوشته‌ی آلن پرلیس هستند که متن انگیلیسیش این‌جاس.

» دکتر قاتل، دکتر مرگ: هارلد شیپمن

می‌خوام درباره‌ی یکی از مشهورترین قاتل‌های زنجیره‌ای بنویسم. دکتر هارلد شیپمن، یک پزشک عمومی بود که ثابت شد ۲۱۸ نفر رو به کام مرگ فرستاده. هر چند با احتمال زیادی، مقتولین ۲۵۰ نفر و حتی خیلی بیشتر تا نزدیک ۴۰۰ نفر بودن.

Harold_Shipman_mug_shot در ماه مارچ سال ۱۹۹۸، دکتر لیندا رینالدز طی گزارشی به پلیس از آمار بالای مرگ در بین مریض‌های دکتر شیپمن خبر میده ولی پلیس نمی‌تونه مدارک کافی پیدا کنه. نزدیک دو ماه بعد جسد کتلین گروندی در خونه‌اش پیدا میشه. شیپمن آخرین نفریه که اونو زنده دیده و گواهینامه‌ی مرگش رو امضا می‌کنه و «کهولت سن» رو دلیل مرگ تشخیص می‌ده. دختر این زن ۸۱ ساله خیلی نگران میشه وقتی وکیلشون بهش خبر می‌ده که مادرش وصیت کرده که ۳۸۶ هزار پوند به شیپمن برسه و بنابر پیشنهاد همون وکیله به پلیس مراجعه می‌کنه. پلیس بعد از کالبدشکافی اثراتی از هروئین (که برای تسکین درد بیمارهای سرطانی استفاده می‌شه) کشف می‌کنه و معلوم می‌شه شیپمن با تزریق هروئین و اووِردوز (overdose) بیمار، اون رو به قتل رسونده. شیپمن سپتامبر سال ۹۸ دستگیر میشه ضمن اینکه دستگاه تایپی که باهاش وصیت‌نامه رو جعل کرده بوده رو هم پیدا می‌کنن. پلیس تحقیقاتش رو ادامه می‌ده و لیستی از ۱۵ نفر رو درست می‌کنه و می‌فهمه همگی با همین روش به قتل رسیدند. در ۳۱ ژانویه سال ۲۰۰۰، شیپمن به اتهام قتل ۱۵ زن و جعل وصیت‌نامه کتلین گروندی به حبس ابد محکوم می‌شه و دادگاه توصیه می‌کنه که هیچ‌وقت آزاد نشه. جالب اینجاست که شیپمن جُرمش رو انکار می‌کرده و می‌گفته بی‌گناهه و هیچ‌وقت درباره اعمالش حرفی نزده.

بعد از این تحقیقات دولتی آغاز می‌شه تا ثابت کنه شیپمن ۲۵۰ نفر رو کشته هرچند تعداد مقتولین شاید خیلی بیشتر باشه. این تحقیقات دولتی، اظهارات بیش از ۲۵۰۰ شاهد و تقریبا ۲۷۰ هزار صفحه مدرک رو بررسی می‌کنه. در پایان نزدیک به ۵۰۰۰ صفحه گزارش تهیه می‌شه و تحقیقات ۲۱ میلیون پوند آب می‌خوره. گزارش ششم و پایانی ژانویه ۲۰۰۵ منتشر می‌شه. در این گزارش ذکر می‌شه که تعداد احتمالی قربانیان شیپمن در سال‌های ۷۱ تا ۹۸، ۲۵۰ نفر بوده. ۸۰ درصد قربانی‌ها زن بودند و جوون‌ترین مقتول، یه مرد چهل و یه ساله بوده. در مجموع ۴۵۹ نفر تحت درمان دکتر شیپمن مرده‌ان که از اونجایی که شیپمن هیچ‌وقت اعتراف نکرد، تعداد دقیق کشته‌شده‌ها معلوم نیست.

Shipman_2هارلد فردریک شیپمن ۱۴ ژانویه ۱۹۴۶ در ناتینگهام انگلستان به دنیا اومد. من تو دوران کودکی شیپمن مشکل خاصی ندیدم ولی حادثه‌ای که خیلی روش تاثیر داشته و به نظرم ریشه‌ی دلیل اصلی قتل‌هاست، مرگ مادرشه که تو ۱۷ سالگیش اتفاق افتاده. شیپمن علاقه‌ی خاصی به مادرش، «وِرا» داشته و ورا مبتلا به سرطان ریه بوده. ورا تا پایان عمرش متحمل درد بسیار شدیدی شده و شکی نیست که وقتی دکتر به ورا مرفین تزریق می‌کرده، شیپمن مجذوب اثر معجزه‌آسای مرفین در ازبین بردن درد مادرش شده.

شیپمن دو سال بعد از مرگ مادرش وارد دانشکده پزشکی دانشگاه لیدز می‌شه. تو دانشگاه گوشه‌گیر بوده و با کسی دمخور نمی‌شده، با این وجود با «پریمرُز» که سه سال از خودش کوچکتر بوده آشنا می‌شه و خیلی زود باهاش ازدواج می‌کنه. پریمرز موقع ازدواج ۱۷ سالش بوده و پنج‌ماهه هم حامله بوده.

shipman-Wife سال ۱۹۷۴ شیپمن دوتا بچه داشته و تو ایالت یورکشایر در شمال انگلستان توی درمانگاه مشغول به کار بوده. بعدها شیپمن صاحب دو بچه دیگه هم می‌‌شه. در این زمان بود که همکارهاش فهمیدن که شیپمن به دارویی شبیه به مورفین به نام پتیداین معتاد شده. شیپمن به دلیل تجویز نسخه برای خودش محکوم شد و به خاطر همین جریمه زیادی داد و از کارش هم اخراج شد. سوالی که هنوز هم پاسخش مشخص نیست اینه که در اون موقع آیا شیپمن همه پتیداینی که تهیه می‌کرده رو به خودش تزریق می‌کرده یا ازشون برای کشتن بیمارهاش هم استفاده می‌کرده.

شیپمن اعتیادش رو ترک می‌کنه و دو سال بعد مجدداً به عنوان پزشک عمومی مشغول به کار می‌شه. شیپمن نقش یک پزشک سختکوش و جامعه‌دوست رو خیلی خوب بازی می‌کنه و اعتماد بیمارها و احترام همکارهاش رو جلب می‌کنه و کم کم قتل‌های شیپمن شروع می‌شن. شیپمن بیشتر قربانی‌هاش رو بعد از سال ۹۳ به قتل می‌رسونه، وقتی که بیمار و نیز آزادی بیشتری داشته.

بالاخره شیپمن طی جریان جعل وصیت‌نامه لو می‌ره و دستگیر می‌شه. برایان مسترز، نویسنده انگلیسی تو کتابش دو تا حدس زده که چرا شیپمن وصیت‌نامه رو جعل کرده. یکی این که می‌خواسته تو پنجاه و پنج سالگی بازنشسته بشه و کشور رو ترک کنه و دیگه این که عمدا این کار رو کرده تا دستگیر بشه، چون زندگیش از کنترل خارج شده بوده.

ساعت شیش و بیست دقیقه‌ی صبح ۱۳ ژانویه سال ۲۰۰۴، یعنی یک روز قبل از تولد ۵۸ سالگی شیپمن، جنازه‌ی شیپمن رو تو سلولش پیدا می‌کنن که با ملافه‌های تختش از میله‌ها آویزون شده. انگیزه‌ی اصلی شیپمن از خودکشی مشخص نیست ولی شیپمن به مأموری که ازش مراقبت می‌کرده گفته که تو فکر خودکشیه تا زنش بتونه از خدمات سلامت ملی (NHS) مستمری بگیره و همین اتفاق هم می‌افته و این پول که در صورت مرگ شیپمن بعد از ۶۰ سالگی به زنش تعلق نمی‌گرفته، به طور کامل به زنش پرداخت می‌شه.

Shipman_1 شاید هیچ‌وقت انگیزه و دلیل قتل‌های شیپمن مشخص نشه. شیپمن در طی تمام بازجویی‌ها اظهار بیگناهی می‌کرده و همین باعث شده که خیلی از خانواده‌های قربانی‌ها بعد از خودکشی شیپمن احساس کنن فریب خوردن چرا که حتی یه اعتراف خشک و خالی هم وجود نداشته تا باهاش آروم بشن. هیچ اثری از خشونت، قصد و غرض جنـــصی، انگیزه‌ی مشخص (به جز قتل آخر) و یا اسلحه در قتل‌های شیپمن نبوده و همه‌ی بیمارها در صلح و صفا و با خیالی راحت و آسوده تو خونه‌شون مردند.

بازپرس جان پولارد که از ابتدای پرونده با شیپمن کار می‌کرد، انگیزه‌ی شیپمن از قتل‌هاش رو اینطور بیان می‌کنه:

تنها توضیح ممکن و قابل قبول اینه که اون از تماشای روند مردن و از داشتن احساس کنترل بر زندگی و مرگ لذت می‌برده.

منابع: + + + + + و عکسها از ویکیپدیا، گاردین و اینجا

پی‌نوشت: اسامی قربانیان شیپمن و اطلاعاتشون رو می‌تونید اینجا ببینید.

لینک‌نوشت: توصیه اکید می‌کنم که با اولین قاتل زنجیره‌ای ایران، اصغر قاتل آشنا بشید.